تبليغاتX
حسرت دریا
فرهنگی
جایی که پریشانی مویی


حرام تر از زهر تزویری است



و سجده بر آستان فریبی

واجب تر از عشقی


پیراهن عثمان می شود


تن بی پیراهن تو


در دست پریشانیان فریب


اینجا


جهلی به جهلی می زند

یکی خود شیفته ی اعتراضی 

ویکی آشفته ی خشمی به ارتفاع جهلی

+ نوشته شده در  یکم بهمن 1390ساعت 8:59  توسط محمد  | 

با حضور مدیریت جدید انگا رجلسه مان دارد جان می گیرد هرچتد به مدیران جدید ربطی ندارد!!شبی که همچنان بحث رزق بود وادعای مسعود که حالا چی گرفتم کلی مقام هم طی کرده باشی علامتش چیه ؟ ومنصور که هم آواز مسعود شد وخاطرات شکنجه های روحی خود را باز گو کرد که در گیر ودار اشتیاق به رسیدن به ملکوت با آنها دست وپنجه های سختی را نرم کرده است واز قم گفت واز جبهه  ی دارخویین وآن همه ذکر های زمان مند که به جایی هم نرسید وناگهان در آن شب قم آلود وغم انگیز به  مقام پوچی مطلق  نایل شد.ومن به یاد حرف عرفا افتادم که در این راه هرگز نباید توقع رسیدن به جایی وچیزی را داشت که خودحجاب رفتن است ورسیدن.وبه یاد بیتی از مولانا که می گوید

 چون زدیار کافری عشق مرا اسیر برد

 همچو روان عاشقان صاف ولطیف وساده ام

وهمین صافی ولطافت وسادگی  که همین منصور خودمان هم واجد آن است شاید از ان تسبیح ها برخاسته باشد وخود او نداند.وباز فکر می کنم که برای بیشتر مردمان دنیا داری ودنیا گریزی همزمان ممکن نیست.

جان کشیده سوی بالا بال ها

 تن گرفنه در زمین چنگال ها

وکم اند کسانی که در میان مردم اند کار می کنند واز یاد اونیز غافل نیستند

به ابوسعيدابوالخير گفتند:

" فلان‌كس بر روي آب مي‌رود! گفت: سهل است! وزغي و صعوه‌اي بر روي آب مي‌رود. گفتند كه فلان‌كس در هوا مي‌پرد! گفت: زغني و مگسي در هوا بپرد. گفتند: فلان‌كس در يك لحظه از شهري به شهري مي‌رود. شيخ گفت: شيطان نيز در يك نفس از مشرق به مغرب مي‌شود، اين چنين چيزها را بس قيمتي نيست. مرد آن بود كه در ميان خلق بنشيند و برخيزد و بخسبد و با خلق دادو‌ستد كند و با خلق در‌آميزد و يك لحظه از خداي غافل نباشد..

بعضی وقت ها هم ما پرده ای از فریب پیش چشمانمان می گیریم ودر توهم زنگی می کنیم.

ودیگر شعر سعدی بود وخوش است عمر دریغا که جتودانی نیست و حکایتی از سعدی که از قضا تکراری نبود و محسن خواند وطبق معمول رسا وسلیس وبی غلط.وشعری دیگر ومهمان امیر بودیم ونانی وپنیری وهم دلان عاشق ....و....

+ نوشته شده در  بیست و نهم دی 1390ساعت 11:2  توسط محمد  | 

سری داریم بی سامانه ای برف

شبیه قصه ی پروانه  ای  برف

ببار ای غم نشان آسمان ها 

به ماتم خانه ی این خانه، ای برف


+ نوشته شده در  بیست و سوم دی 1390ساعت 12:26  توسط محمد  | 

خدارا شکر از تو ممنونم که  هرچند به یقین نرسیده ام اما مثل بعضی ها به یقین های مسخره  هم نرسیده ام.آنها که همه چیز را سرشته  ازهمانی می دانند که متریال محض است وروحی در این عالم نمی بینند.

یقین  زنگ زده

دل  زنگ زده

ساعت زنگ زده

دیگه زنگ نمی زنه 

چون زنگها یش را زده!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  بیست و یکم دی 1390ساعت 22:27  توسط محمد  | 

ماییم

 وآب های مانده در بستر بی روح جوی ها 


+ نوشته شده در  بیست و یکم دی 1390ساعت 22:16  توسط محمد  | 

بارسال به ساراسار بیران دیدند

از رمز کویته تا سیاهان دیدند

یک سارچه نوک شده است ارکان سیستم

دیدند بر این ستاره خاران دیدند

+ نوشته شده در  هفدهم دی 1390ساعت 22:53  توسط محمد  | 

دیگران از مرگ مهلت خواستند 

عاشقان گویند نی نی زود باد


در مجلسی که گذشت داستان رزق را آوردیم و تقابلی که بین تلاش ممدوح است با طمع مذموم واینکه مرز بین این دو واقعا چیست ؟واینکه سعدی گفت چشم تنگ دنیا ار را ......چه جور معنی کنیم.واینکه دکتر سروش می گفت مجموع رزق مقسوم آدمی ثابت است و اگر از یکی کم بگدارد به دیگری افزوده می شود وتو نمی توانی همه چیز را باهم داشته باشی .. ورزق تو در هر مقطعی از عمرت چیزی است وباید آن را بشناسی.را نگفتیم..ولی همه حسرت گذشته را خوردند.که رزق مادی آنها کم تر بود ورزق معنوی شان بیشتر واحساس خوشی بالاتر.وچقدر کوتاه است این بودن ما وچه دست ودل بازیم در نابودی زمان..


وخبر که عزیزمان بکرانی عزیزی را از دست داد..دلم را سخت آزرد وقرین رحمت خدا باد روح آن عزیز

+ نوشته شده در  نهم دی 1390ساعت 10:46  توسط محمد  | 

چقدر بی همه چیزی خوب است


وقتی او همه چیزت باشد

+ نوشته شده در  ششم دی 1390ساعت 22:27  توسط محمد  | 


فردا طلا گرانتر می شود 

وآلودگی 

آلودگی سه هزار میلیارد برابر !!!!!!!

فردا

فردا تعطیل است!

فرصتی برای سرودن سوگ نامه ی باران 
+ نوشته شده در  یکم دی 1390ساعت 19:5  توسط محمد  | 

ای کاش لابلای شکفتن در این طلوع

جایی برای روح بلا دیده باز بود

ای کاش پابه پای شکوه سپیده ها

ما را توان دیدن یک تکه راز بود

+ نوشته شده در  بیست و سوم آذر 1390ساعت 12:42  توسط محمد  |